تبليغاتX
رز سیاه

رز سیاه



در اين هستي غم انگيز
وقتي حتي روشن كردن يك چراغ ساده ي " دوستت دارم"
كام زندگي را تلخ مي كند

وقتي شنيدن دقيقه اي صداي بهشتي ات
زندگي را
تا مرزهاي دوزخ
مي لغزاند
ديگر – نازنين من
چه جاي اندوه

چه جاي اگر...
چه جاي كاش
...
و من

اين حرف آخر نيست
به ارتفاع ابديت دوستت دارم

حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه
از لذت گفتنش امتناع كنم

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 21:15 توسط ترانه |


تنها گناه ِ ما ..

این بود که نفس می کشیدیم ..

چه گناه ِ مکرری ..

اصرار بر این گناه ِ کوچک بود که ..

بزرگ شدیم ..

و اکنون نفس است که ..

میان ِ رفته و نیامده ..

می رود و می آید ..

تا باز شاید ، بزرگتر شود ..

گناه ِ بودن ِ ما ..

ببین ماه من ..

بیا درست مثل کودکی هایمان .. بازی را از نو آغاز کنیم ..

تو چشم بگذاری و من قایم شوم ..

اگر پیدایم کردی هر چه گفتی قبول ..


حالا  ..

تو چشم میگذاری و من قایم می شوم ..

درست در پشت سرت ..

و تو می گردی و من پیدا نمی شوم ..


ديدی ماه من ..

من در یک قدمی تو ام ..

و تو هرگز مرا پیدا نکردی ..

نه مرا ؛ نه آن سایه ی اضافی روی دیوار را ..

حالا قضاوت با خودت !

.:

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 21:9 توسط ترانه |

بازگشت

من اومدم....

دوباره برگشتم به دنیای خیالی خودم . چند وقتی بود از اینجا رفته بودم . به واقیعیت ..

اما نمیزارن ادم تو اون دنیا راحت باشه..

ترجیح میدم اینجا باشم بین دوستای اینترنتی . بین ادم هایی که مثل من تو دنیای واقیعیت خوب درک نشدن ..

میخوام از این به بعد فعال باشم .

این پیغامم مال دوستای قدیمیمه .. نکنه فراموشم کردید...

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 20:38 توسط ترانه |

از دل نرود هر آن که از دیده رود

 باد یاد عاشقان را برد.....

همراه مشترک دور از نظر خاموش میباشد ....

             

            ۷۲۱۰۰۰    

 تا تو رفتي همه گفتند :

 از دل برود هر آنكه از ديده برفت

 و به ناباوري و غصه من خنديدند

 آه اي رفته سفر كه دگر باز نخواهي گشت

 كاش مي آمدي و مي ديدي

 كه در اين عرصه دنياي بزرگ

 چه غم آلوده جداييهايست

 و بداني كه ........

 از دل نرود هر آنكه از ديده برفت

         پروردگارا

به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم ...

دلیری ده

تا تغییر دهم انچه را که می توانم تغییر دهم...

بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم که دنیا و مردم ان مطابق میل من رفتار کنند ...

                     

بی تو من چه کنم !

رفتنت موچ غریبی است که در دل می شکند بوی تو گرمی یک احساس است

مهر تو خنده تو ماتم از دست رفتن تو ای خدا می شنوی

عاقبت نامه های دل سر به کجا خواهد برد

در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست

خو کرده ام قفس رو میل رها شدن نیست

باز امشب به یاد تو به یک ستاره خیره می شوم

شاید ستاره تو باشی و ما رادر احساسی که نسبت به تو دارم تسلا دهد.

حقیقت زنگی عشق به تو در کابوس ها و رویاهاست .

هر ستاره شبی است که از تو دارم آسمان چه پر ستاره است

با آب پیمان بستم که جز با تو و در پناه تو با یاد تو از آب نگذرم

با آب پیمان بستم که جز تو هرگز به دیگری دل نبندم .

احساس رفتن و از دست دادنت همچون پرواز عقابهای آهنین در آسمان لاینتناهی

عمرم

همیشه با بغض و گریه همراه بوده است .

 

      

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت

 

خش خش برگها را احساس کردی هرگاه در میان

 

ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی برای

 

یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از

 

 ته قلب خود بگو: یادت بخیر

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 1:4 توسط ترانه |

بهت حسودیم میشه چون قلبم قبل از اینکه برای  خودم بزنه برای تو میزنه

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 22:8 توسط ترانه |

تولدت مبارک

سلام کامی تولدت مبارک ..... اومید وارم که همیشه در سلامت کامل باشی .  ۱۲ ابان رو میگم

میدونم منتظر بودی . همه بهت تبریک میگیم . من . رسا و ب.................ف

..........
..................(¨`·.·´¨)
........(¨`·.·´¨).¸.(¨`·.·´¨)
(¨`·.·´ `·. ¸. *** `·.¸.· ´`·.·´¨)
`·.¸.·´ *
I LOVE YOU *`·.¸.·
.........(¨`·.·´¨) (¨`·.·´¨)
.............`·.(¨`·.·´¨)..·´
...................`·.¸.·

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 21:56 توسط ترانه |

حسرت

ت.......س.......ارمنی

دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.

دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.

دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.

دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.

دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.

دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.

دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.

دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.

دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.

دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.دوست دارم.

 

 

حسرت

حس میکنم وقتی چشام روی همه تو پیشمی        وقتی تنم واسه تنت دلتنگ شده تو پیشمی

تو پیشمی مثل غمام که با دلم اجین شده            مثل همه بیکسیا که واسه ی من تعیین شده

آره آره من بیکسم بدون تو بدون عشق                بدون حس دستاتو بدون تو بدون عشق

آهنگ رفتن میکنی .نمیدونی خورد میشم              میخوای از پیش من بری میدونی که دور میشم

من دور میشم از لحظهات ، دلمشغولی جامو میگیره   یه روز که پیدام میکنی ،میبینی که عشقت میمیره

اگه تنم داغ میشه وقتی که یادت میکنم                تقصیر من نیست به خدا دارم سرابت میکنم

تو دنیای رویاهامم برام شدی یه ارزو                     خنده داره که تو رویا داشته باشم یه حس نو

اسمش و میزارم حسرت و تا اخر عمر توش میموونم    فرقی نمی کنه برام ، باید قدرشو بذونم

چون میدونم تا همیشه فقط برام یه رویایی            یه رویای خیلی بزرگ تو دنیای بی فردایی

فردا که فردا برسه دیگه ازت نشونی نیست          تو جاده های غم زده نگاه بی خزونی نیست

بهارو با خود میبری به شهر بی بهار اون             منو خزوونی میکنی با رفتنت ای بینشون

 

سروده محبوبه شب تنها   ۲.۳۰ عصر روز سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۶

 

همه ي ما به عشق نياز داريم... عشق قسمت از طبيعت انساني ست و به اندازه خوردن. نوشيدنو خوابيدن اهميييت دارد

گاهي در نگاه كردن به يك غروب زيبا در مي يابيم كه كاملا تنها هستيم و با خود ميانديشيم: اين زيبايي مهم نيست زيرا كسي را نداريم كه آن را با او تقسيم كنيم.

چنين موقعي بايد بپرسيم: چند بار به مه ابراز عشق شده و هر بار رو گردانده ايم؟

چند بار از نزديك شدن به كسيو اظهار عشق به او ترسيده ايم؟

از انزوا بر حذر باشيد كه خطرناكترين اعتياد است.

اگر غروب خورشيد ديگر مفهومي براي شما ندارد. تواضع به خرج دهيد و به دنبال عشق برويد. بدانيد كه همانند ساير مواهب معنوي هر چه بيشتر ابراز عشق كنيد به جاي آن عشق بيشتري دريافت خواهيد كرد.

 

حلاوت و لطافت دو ويژگي اصلي عشق است.بياييد هرگز فراموش نكنيم كه عشق لطافت است. يك روح خشك و غير قابل انعطاف به دستان خداوند اجازه نمي دهدتا او را مطابق ميلش شكل دهد.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 2:2 توسط ترانه |

تمام عمر حسرت

مرگ برای من خوشایند تر است از نبودن چشمانت .

بگذار بگریم وقتی عشق را باور ندارم بلکه فقط به آن به عنوان یک رویایی دست نیافتنی نگاه میکنم.

راست میگفت حافظ در یوزگر السان الغیب .... که عشق پاک عشقی است که عاشق و معشوق به وصال هم نرسند...

بگذاربگریم زیرا که عشق پاک من عزم سفر دارد.

چگونه بتوانم نبودن برق نگاهش را در زندگی خاموشم تحمل کنم ؟

چگونه میتوانم حرم نفسهایش را در لحظات سردم نداشته باشم .

آه زنگی چقدر بیرحمی.

همیشه هر انچه را که در زندگی خواهانش بودم از من ربودی.

میدانم ایستاده ای تا ناله کنم . زجه بزنم که خدایا او را به من باز گردان . نه من هیچ گاه این کار را نخواهم کرد . زیرا که او با میل و اراده ی خود میرود و تو ایخالق یکتا در این رفتن هیچ مقصر نیستی.

بر میگردی عشق من .. همانند یک باران سیل آسابعد از یک خشکسالی طولانی.

مثل بازگشت همهی برکت دنیا بعد از قعطی مصر در زمان پیامبری حضرت یوسف...

تو باز میگردی یوسف من .

من زلیخا نیستم . من عاشق تنهایی هستم که هیچ گاه در داستان شور انگیز عشق زلیخا با تو جای نگرفتم.ولی چه بسا عشق من شور انگیز تر از عشق زلیخاست .

من شور عشقم را به ورطه ی راویان نسپردم .زیرا عشق من سری است .

داستان شور انگیزش را فردا برای بچه هاییم تعریف خواهم کرد . زیرا میخواهم آنان بدانند که من برای تو و آن عشق رویایی چه بهایی را پرداخت کردم ...

تمام عمر حسرت....

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 1:28 توسط ترانه |

بچه بودم نه ديگه منتظر زنگ بودم نه ديگه وا سه تو و مثل تو دلتنگ بودم

بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم می برد دل کوچيکم فقط غصه بازی رو می خورد

بچه بودم چقدر صاف و روون می خنديدم خوبيش اين بود که ازت نمی خوامت نمی شنيدم

بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن نرم و ساده مث خاکای توی باغچه بودم

بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود سر فکرای پريشون انقدر شلوغ نبود

بچه بودم همه چی درست می شد سخت نبود هيچکی اندازه من اون روزا خوشبخت نبود

بچه بودم دلمو هنوز کسی نبرده بود هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

بچه بودم قدرمو زمونه بيشتر می دونست کوچمون حال منو از تو که بهتر می دونست

بچه بودم کسی بيخود منو اذيت نمی کرد مث تو ميون بازيا خيانت نمی کرد

بچه بودم کسی مثل تو باهام بد نمی شد بی تو جه از کنار رؤياهام رد نمی شد

بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم از دس چشمای تو تو حسرت دق نبودم

بچه بودم بدون هيچ غصه ای رفتم شمال لب دريا خونه های ماسه ای بوی بلال

بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود لابه لای دفترام جز دو تا برگ ياس نبود

بچه بودم عکس تو باعث دردسر نشد جز تو هيچکی باعث رفتن به سفر نشد

بچه بودم انقد از سادگيا دور نبودم واسه گوش دادن به تو انقد مجبور نبودم

بچه بودم کسی مثل تو منو رنج نداد برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد

بچه بودم دلم از هيچکسی ناراضی نبود فکر و ذکرم پيش هيچ چيزی به جز بازی نبود

بچه بودم آسمون يه عالمه ستاره داشت غصه مون هر چی که بود يه دنيا راه چاره داشت

بچه بودم قهر و آشتيم روی هم لحظه نبود اخم و دردم واسه حرفی که نمی ارزه نبود

بچه بودم بيشتر از اين زمونا در می زدن اونروزا بزرگترا بيشتر به هم سر می زدن

بچه بودم قلبای تو دفترم حقيقی بود روی دفتر خاطراتم عکس جوجه تيغی بود

بچه بودم چقدر شعرای خوب بلد بودم کندن اسما رو رودرخت و چوب بلد بودم

بچه بودم چشم تو در به درم نکرده بود اونروزا فکر و خيالت خبرم نکرده بود

بچه بودم روزای هفته شبيه هم نبود حواسم پهلوی اينکه چی بهت بگم نبود

بچه بودم شادی پر بود تو دل بادکنکم آخر اون روزا کسی بود که بياد به کمکم

بچه بودم غروبا بوی غريبی نمی داد کسی هديه به کسی ساعت جيبی نمی داد

                  بچه بودم اگه مثل حالا مجنون می شدم از بزرگ شدن واسه ابد پشيمون می شدم

_______@@@@@@@@@@@@@@_______@@@@@@@@@@@@@
_____@@@@@@@@@@@@@@@@@@__@@@@@@@@@@@@@@@@

___@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@_______@@@@@

__
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@_________@@@@

_@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@________@@@@

_@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@_____@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@___@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@_@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
_@@@@@@@@@@@@ http://www.tabeeshgh7.blogfa.com@@@@@@@@@@@@@@@@
__@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
____@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

______@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

_________@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
____________@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

______________@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

_________________@@@@@@@@@@@@@@@

___________________@@@@@@@@@@

_____________________@@@@@@

______________________@@@@

_______________________@@

 

ازساعت متنفرم از اين اختراع غريب بشر که مدام جای خالی حضورت را به رخ دلتنگي هاي تنهاييم مي كشد

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:16 توسط ترانه |

رفتی و من شکستم

 

وقتی باران می بارد بهترین لحظه ی زندگی ام است

 

بارانی ترین لحظه ها تقدیم تو باد

 

اکنون که افسرده و خسته سر بالین نا امیدی نهادم

 

خواستار هیچ نیستم!

 

فقط باران را می خواهم و به دیدار آن امیدوارم

 

ای رهرو شب! ای تو که باران زده ای

 

تو که او را دیده ای برایم بگو...

 

بگو تا زنده شوم، از عطرش، از ترنم صدایش...

 

فدای تو که هر چه می خواهم نم نم صدایت می آید

 

مبهم می گویم تا رسوا نشوم

 

تو رسوایم مکن که دیوانه ی بارانم...

 

آن گاه که من به سوی تو آیم ،
چه باک اگر مرگ در میان ما قرار گیرد ،
چرا که تو آن را ذوب می کنی .
مرگ که از جنس زمان است ،
نمی تواند آن چه را از زمان نیست تصرف کند .
جاودانگی شقایق ها را ..
فاصله ی میان مرگ و زندگی من ،
تنها یک لبه ی کاغذ است ..

رفتی .....

و بعد از رفتنت

در خود شکستم

از تو تنها چيزي که برايم به جا ماند خاطرات با تو بودن بودنست...

و اين شکستن بابت رفتن تو پايان تمام حقايق زندگيم بود !!!

کاش شکستنم را ديده بودي !!

کاش بودي و مي ديدي که هنوز با ديده پر ز اشک چشم به در دوخته ام !!

هنوز با تمام وجود حست مي کنم...

حس با تو بودن و در کنار تو بودن !!

حال که نيستي با تنهايي خو گرفته ام ....

دردهايم را براي ديوار زمزمه مي کنم

تا کمي غم دلم در فراقت سبک شود.....!

نمي دانم آيا بازمي گردي ؟!!

آيا فرصت شيريني ديگر را به من هديه مي کني ؟

کاش مي آمدي و اين بار تنهايي را با با تو بودن معامله مي کردم!

هر شب بالشم از اشک ديده خيس است

ياد تو تنها خوابيست که هر شب به چشمان خسته من مي آيد

هر شب احساس مي کنم که در کنارم هستي

اما هنگامي که چشم باز مي کنم و خود را تنها مي بينم

جاي خاليت را در آغوش مي فشارم و مي گريم !!

ولحظات عمر من اکنون تبديل به روزهاي غمگيني شده است

که مرا به اوج نابودي مي کشاند

با تمام وجود مي دانم که ديگر باز نمي گردي

اما باز مي گويم با بغضي در گلو که از رفتنت در خود شکستم

و هنوز اميدوار با تو بودنم...این و بدون که همیشه دوستت دارم.

 

 

 

.♥ ♫ → ♥ ♫ → ♥ I love U ♥ ← ♥ ♫ .♥ ♫ → ♥ ♫ → ♥ I love U ♥ ← ♥ ♫ .♥ ♫ → ♥ ♫ → ♥ I love U ♥ ← ♥ ← ♥ ♫ .♥ ♫ → ♥ ♫ → ♥ I love U ♥ ← ♥ ♫ .♥ ♫ → ♥ ♫ → ♥ I love U ♥ ← ♥ ♫ .♥ U ♥ ♥ ♫ .♥ U ← ♥ ♫ .♥ ♫ → ♥ ♫ → ♥ I love U ♥ ← ♥ ♫ .♥

 

صدای نفساتو می شونم...
صدایی نفسایی که بیشتر از نفسای خودم برام ارزش دارن...
نفسایی که از یه دل پاک خارج میشه...
نفسایی که برای من مقدسه
وقتی وحشی میشی نفسات بیشتر میشه و اون لحظات برای من مقدس تر...
حالم اصلا خوب نیست...
وجودم اسمتو فریاد میزنه
کجایی؟؟؟
چرا اینقدر دوری؟
وحشیت شدم...
باورم کن...

 

 

هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا بدان اهميت نمي دهي.... درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي... هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.... هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است .... به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني.... قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري...

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 0:56 توسط ترانه |